چیزی نیست. دندون هات رو روی هم فشار بده. درد رو خفه کن. خورشید طلوع می کنه. 

آدمیزاد خیلی جالبه. سالهای زیادی به خودش ایراد میگیره، قدت فلانه، وزنت چیکاره، گنده ای، بی ریختی، فلان و بهمان. ولی وقتی از ضربه ای که توی قفسه ی سینه ت کوبیده شده، روی زمین مچاله شدی، تازه می‌فهمی که چقدر کوچیکی. در کسری از ثانیه. بدنت طوری جمع میشه و شکننده به نظر می‌رسه که انگار شصت کیلو وزنت، تبدیل به شش کیلو شده.

انگار فقط هفت ساله ای. 

شمعت رو فوت کن، برو توی جامعه، شغلت چیه؟ شغل اون چیه؟ چقدر درمیارین؟ آره واقعا مدرک گرفتن تو این دوره زمونه دردی‌و دوا نمیکنه. راستی اون آرزوی بچگیت که میخواستی رو برآورده کردی؟ هنرت رو ادامه ندادی؟ آخی حیف شد.

آره حیف شد. بادکنک صورتیه رو ول میکنی تا توی آسمون شب گم بشه. نخ قرمزی که توی دستاته، انگار به بند دلت وصله‌. نمیخوای ولش کنی. Tonight is gonna be the loneliest, وقتی دستت رو رها میکنی و بادکنک شبیه یه ماه کوچیک توی آسمون سیاه دور و دور تر می‌شه، با خودت میگی اشکالی نداره. یک دلیل کمتر برای غمگین بودن. کاش می‌شد خودم رو هم ول کنم تا باد ببره. 

کاش سمت تو بودم. ماشین می‌پیچه، پام رو تکون میدم و فکرمیکنم که این راننده - که حداقل ۶۰ سال سن داره - متوجهش می‌شه؟ بادکنک کنار صورتم بالا و پایین میره، نگاهش نمیکنم تا یادم بره چرا اینجام‌‌. تا کمتر بترسم. کاش هیج دختری بخاطر این چیزا نمیره. 

آره آره، اتاق ۳۲۶، تازه زایمان کرده. و اون دختربچه ی شش ساله چی؟ داشت توی خیابون با سرخوشی قدم میزد، یه پلاستیکی دستش بود، پر از چیزای رنگی، فکرکنم یک یخچال سفید صورتی بود، قابلمه های سرخابی و سوسنی، مرغ پلاستیکی، گاز اسباب بازیش سبز بود و وقتی دکمه هاشو می‌چرخوندی تق تق صدا میداد. انگار فندک داشت. چقدر خوشحال بود. آره دیگه. تازه ترخیص شده، بچه دومشه، اسمش رو گذاشتن... همممم... یادم نمیاد، نه. پسره. دم پیری و معرکه گیری! 

یعنی اینطور شب ها صبح می‌شه؟ میگن به زخم گلوله مرده. توی خونه ش، توی اتاقش بوده. پنجره باز بوده، رد خون رو تختی بافتنیش رو قهوه ای می‌کنه. کاش زودتر جنازه رو یکی بیرون ببره، یک نفر این خون هارو بشوره، نکنه این جنازه ی مچاله و پژمرده نگار کسی باشه. یک نفر این یادداشت رو بسوزونه... 

آره. 

 

امروز گذشته و آینده رو قاطی کن. انگار که همه‌چی هم‌زمان داره اتفاق می‌افته. نوشتن از امروز، ولی با حافظه‌ی فردا.